محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
226
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مىرود و آن عضلهء مظنونهء متشنّج ، از ليف مورّب است : بعضى از آن ليفى است كه مستبطن آن است ، و بعضى مجلّل است ، [ و ] بعضى از آن ليفى است كه آمده است از طرف غضروفى ضلع ، و بعضى از طرف ديگر قواى آن . و ليف مستبطن ، تمامى آن مخالف است در وضع مجلّل را . و ليفى كه بر طرف غضروفى است ، مخالف است تمامى آن در وضع ليفى را كه به طرف آخر است . و چون هيأت ليف به عدد چهار مىباشد ، پس سزاوار است آن كه باشد عضل آن ، چهار . به حسب عدد اين - . پس ، از آنها ليفى كه بالاست ، ليف باسط است . و ليفى كه زير آن است ، ليفِ قابض . و مىرسد جملهء عضل صدر به هشتاد و هشت . [ فايده ] : و گاه معين است عضل صدر را دو عضل ديگر كه مىآيند از چنبرهء گردن به سوى سر كتف ، و متّصل مىگردند به ضلع اوّل از آن و مىكِشند آن را به طرف بالا ، و معيناند بر انبساط صدر . و امّا تشريح عضلِ حركت عَضُد : [ عَضُد ] ، به فتح عين مهمله و ضمّ ضاد معجمه و دال مهمله [ است ] كه به فارسى « بازو » نامند . [ و ] عضلات محرّكهء آن : [ اول ] : عضلات كتف است كه سه عضلاند و آمدهاند از صدر و جذب مىنمايند آن را به سوى اسفل : و از آن جمله ، عضلى است كه منشأ آن زير ثدى است و متّصل گشته به مقدّم عضد . و اين ، نزديك گردانندهء عضد است به سوى سينه ؛ تا آن كه تابع كتف گردد . و [ ديگرى ] ، عضلى است كه منشأ آن از اعلاى قصّ است . و انطباق نمايندهء انسى سر عضد است . و نزديك گرداننده است آن را به سوى صدر با اندك بلند نمودن . و [ ديگرى ] ، عضلى است مضاعف [ و ] عظيم ، كه منشأ آن ، جميع قصِّ متّصل به اسفلِ مقدّمِ عضد است ، كه چون حركت نمايد ، به واسطهء ليفى كه براى جزء فوقانى است پيش آورد عضد را به سوى سينه و بكِشد به سوى آن ، و به جزء ديگر پيش آيد به سوى سينه ، در حالتى كه خافض و فرود آينده است به آن هر دو .